گلچین

مطالب گوناگون

تغییر قالب

به نظر شما قالب جدید این وبلاگ چگونه است ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 11:44  توسط مصطفی امامی  | 

المپیک

المپیک تابستانی ۲۰۰۸ به عنوان بزرگترین رویداد ورزشی جهان رسما از روز هشتم اوت مصادف با 18 مرداد در شهر پکن آغاز شده و تا 24 اوت به طول خواهد انجامید. مراسم افتتاحیه بازیهای المپیک در استادیوم ملی شهر پکن در ساعت 8:8:8 به وقت رسمی چین برگزار می شود.

حدود 10 هزار و 500 ورزشکار از سراسر دنیا در 302 مسابقه در 28 رشته ورزشی رقابت خواهند کرد که یک مسابقه بیشتر از بازیهای المپیک 2004 آتن خواهد بود.

مسابقات المپیک در شهرهای گوناگون چین پیگیری خواهد شد از جمله مسابقات فوتبال در شهرهای کین هوانگدائو، شانگهای، شینیانگ و تیانجان انجام می شود، مسابقات اسب سواری در هنگ کنگ و مسابقات قایق رانی در کینگ دائو.

فروش بلیت‌های مسابقات المپیک تابستانی ۲۰۰۸ پکن از روز ۱۵ آوریل ۲۰۰۷ میلادی رسماً آغاز شد. همچنین شمارش معکوس بازی‌های المپیک تابستانی در جشنی در روز ۸ اوت ۲۰۰۷ در ساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه شب به وقت پکن آغاز شد. از آنجا که عدد «۸» در فرهنگ چینی عدد خوش شانسی است، شماره معکوس از این شماره آغاز شد.

در آستانه برگزاری معتبرترین رویداد ورزشی دنیا که امسال با شعار «یک دنیا، یک آرزو» برگزار می شود خالی از لطف نیست نگاهی گذرا به ورزشگاه های محل برگزاری رقابت های المپیک داشته باشیم، برخی از این ورزشگاه ها همچون استادیوم ورزش های آبی دارای معماری شگفت انگیزی هستند:

(۵۱تصویر را در ادامه ببینید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10:53  توسط مصطفی امامی  | 

رونمايي از استقلال قلعه نويي

 
 
امروز براي امير قلعه‌نويي نقطه شروع قهرماني نيست چراكه او 2سال پيش با آبي‌هاي تهران جام را بالاي سرش برد.

هرچند حضور در تيم‌ملي خاطرات تلخي را براي قلعه‌نويي رقم زد ولي قهرمان كردن استقلال در جام حذفي آن هم در بحراني‌ترين شرايط ممكن، ثابت كرد كه او همچنان بهترين فرد براي هدايت استقلال است.

براي امير قهرماني اما باز هم اصلي‌ترين هدف است، مربي‌اي كه جاه‌طلبي‌هاي خاص خودش را دارد و با گفتن اين جمله در يك محفل دوستانه نشان مي‌دهد كه بلندپروازي‌هايش همچنان ادامه دارد: «اين آخرين سال مربيگري‌ام در ايران است، دوست دارم در خارج از ايران كار كنم.»

قلعه‌نويي تيمي را قهرمان كرد كه با ناصر حجازي و فيروز كريمي به بن‌بست رسيد و قابل پيش‌بيني بود كه او براي فصل جديد دست به تغييراتي بزند كه البته عمق تغييرات به اندازه آن سالي نبود كه براي اولين بار هدايت استقلال را برعهده گرفت. براي او قهرماني 2 سال پيش همچنان يك نوستالژي است، بي‌جهت نبود كه امير دوباره سياوش اكبرپور، حسين كاظمي و يدالله اكبري را به استقلال آورد تا خاطرات شيرين گذشته دوباره برايش تكرار شود. او براي رسيدن به قهرماني اولين گام را در بازي امروز مقابل ابومسلم برخواهد داشت و چقدر براي قلعه‌نويي خوشايند است كه باز هم در پايان فصل براي استقلال جام بياورد.

همچنان 2-5-3

قلعه‌نويي در اردوي تركيه و بازي‌هاي تداركاتي استقلال از 3 سيستم 2-4-4، 3-3-4 و 2-5-3 استفاده كرد ولي مثل سال‌هاي گذشته آرايش 2-5-3 انتخاب اول اوست و استقلال در بازي مقابل ابومسلم با اين سيستم به ميدان خواهد رفت.وحيد طالب‌لو در اين مسابقه دروازه‌بان ثابت استقلال خواهد بود و هادي شكوري، بيژن كوشكي و پيروز قرباني نفرات خط دفاعي را تشكيل خواهند داد. البته تنها ترديد قلعه‌نويي در خط دفاع استفاده از هادي شكوري است. شايد اين ترديد منجر به كنار ماندن شكوري شده و پژمان منتظري جايگزين او شود.

در خط مياني حسين كاظمي، يدالله اكبري و اميد روانخواه سه هافبك مركزي استقلال خواهند بود و نكته قابل توجه عدم حضور جباري در تركيب ثابت است كه اكثر جلسات تمريني استقلال را از دست داده. در سمت راست خط هافبك خسرو حيدري بازي خواهد كرد و در سمت چپ هم مهدي اميرآبادي گزينه اول قلعه‌نويي است، البته ميثم منيعي هم براي بازي كردن در اين پست شانس دارد.در خط حمله هم قلعه‌نويي روي زوج سياوش اكبرپور و علي عليزاده نظر دارد ولي اين احتمال هم وجود دارد كه فرهاد مجيدي جايگزين عليزاده شود. البته ITC اكبرپور  هنوز صادر نشده و اگر او به بازي امروز نرسد مجيدي و عليزاده زوج خط حمله استقلال را تشكيل خواهند داد.

قلعه‌نويي: بايد ببريم چون قوي‌تريم

قلعه‌نويي در آستانه بازي با ابومسلم مي‌گويد: «انتظار شروع ليگ را مي‌كشيدم و اميدوارم تماشاگران استقلال امسال شاهد قهرماني تيم‌شان باشند. خوشبختانه تيم ما از لحاظ روحي و آمادگي بدني شرايط بسيار خوبي دارد و مشكل خاصي براي بازي با ابومسلم نداريم.»سرمربي استقلال در مورد نتيجه اين بازي تأكيد مي‌كند: «فوتبال قابل پيش‌بيني نيست ولي من به بازيكنان گفتم كه تحت هر شرايطي در اولين بازي بايد 3 امتياز را بگيرند چون بيشتر از هر چيز مسائل روحي اين برد براي ما ارزش دارد. براي ابومسلم كه بازيكنان جوان و باانگيزه‌اي دارد احترام خاصي قائلم ولي ما بايد 3 امتياز را بگيريم چون قوي‌تر از ابومسلم هستيم.»

برگي‌زر: زنگ تفريح نيستيم

ابومسلم در شرايطي مقابل استقلال قرار مي‌گيرد كه در تمرينات پيش‌فصل روزهاي پرحاشيه‌اي را پشت‌سر گذاشت. مسئولان اين باشگاه مدتي پيش اكبر ميثاقيان را بركنار كردند و حالا هادي برگي‌زر چند روزي است كه هدايت ابومسلم را برعهده گرفته است.

سرمربي سياه‌جامگان مشهدي در مورد بازي امروز مي‌گويد: «به طور حتم در ورزشگاه آزادي روز سختي مقابل استقلال خواهيم داشت ولي به هيچ عنوان زنگ تفريح نخواهيم بود. ابومسلم بازيكنان باانگيزه‌اي دارد كه هر لحظه مي‌توانند شگفتي‌ساز شوند به همين دليل اميدوارم كه با امتياز تهران را ترك كنيم.»

بركناري فتح‌الله‌زاده تكذيب شد

طي روزهاي اخير شايعاتي در خصوص بركناري علي فتح‌الله‌زاده از سمت مديرعاملي استقلال مطرح شد كه رئيس هيأت‌مديره باشگاه اين شايعات را تكذيب مي‌كند. خسرو دانشجو در اين مورد مي‌گويد: «بعد از شنيدن خبر بركناري فتح‌الله‌زاده با زريبافان رئيس مجمع باشگاه صحبت كردم كه او همه چيز را تكذيب كرد و گفت كه هيچ مصاحبه يا  اظهارنظري  در اين مورد نكرده است.»دانشجو تأكيد مي‌كند: «همه اعضاي هيأت‌مديره در جريان سفر فتح‌الله‌زاده به آلمان بودند و اين سفر بدون هماهنگي انجام نگرفت. مديرعامل باشگاه جهت جذب اسپانسر با دو شركت آلماني وارد مذاكره شده و نتايج آن را به هيأت‌مديره اطلاع مي‌دهد.»

تاریخ درج: 15 مرداد 1387 ساعت 09:11 تاریخ تایید: 15 مرداد 1387 ساعت 09:51 تاریخ به روز رسانی: 15 مرداد 1387 ساعت 09:40  
     
  
 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:42  توسط مصطفی امامی  | 

قطبی عالیست,قلعه نوعی عالی تر ودیگرهیچ!!!

بعد از کشمکش های بسیار بعد از رفتن استیلی قطبی به پرسپولیس بازگشت ولی سرمربی رویایی استقلال هم چندی پیش برگشت استقلال فصل نقل و انتقالات را به خوبی پشت سر گذاشت و ترکیب قهرمانی را جمع کرد بازیکنانی چون اکبرپور. بیک زاده .کاظمی .شکوری .عباسفرد. اما پرسپولیس از قافله جا ماند راستی ژنرال امیر خبراز آمدن عنایتی داد ودیگر هیچ!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:15  توسط مصطفی امامی  | 

کچل شدم !

به مناسبت بازی خداحافظی عليرضا منصوریان و همچنین از شدت گرمای یزد من خودم را کچل کردم !


استقلال

سرور

پرسپولیسه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:56  توسط مصطفی امامی  | 

استقلال آسیایی

با اینکه استقلال 10 گل به پگاه نزد ، ولی اگر خوش شانس بود، می توانست حد اقل 8 بر صفر پیروز میدان شود. ولی در هر صورت استقلال، سپاهان و پیروزی و شاید هم صبا باتری به جام باشگاه های آسیا صعود کردند.
برای رو کم کنی پرسپولیسی ها باید گفت : ژنرال امیر قلعه نوعی به استقلال بازگشته و فاتحه همه رقبا خوانده خواهد شد و استقلال متحول شده و نیز در صدد قهرمانی آسیاست.
باید به طرفداران پگاه هم بگویم تخیل تحسین برانگیزی دارند، چون من در خواب هم نمی توانستم پگاه را آسیایی ببینم!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:53  توسط مصطفی امامی  | 

ماجرای کارگری من !

چند وقتی هست که مادر بزرگ من در خانه اش بنایی دارد، من هم برای سرگرمی به کارگرها کمک می کنم و با اونها رفیق شدم.
... معمار اسمش اوستا فرج الله هست و مهدی ، رحیم، محمد و علی چهار تا کارگر او هست. روز اول که کنار معمار و کارگرانش بودم و کار خاصی نمی کردم، اوستا گفت: نمی خواهی کار کنی ؟ من هم قبول کردم که کار کنم !
... اولین کارم آسان بود ، فقط گرفتن طناب تا آجرها صاف چیده شود ! پس از آن کار به خراب کردن حوض رسیدیم، حوض خیلی خیلی محکم ساخته شده بود، با پیکور و ...  افتادیم به جون حوض ، ولی مگر به این سادگی ها خراب می شد ؟! بالاخره خسته شدیم و دست برداشتیم .
فردای اون روز یک انباری با بیش از 1000 آجر ساخته شد که من و مهدی در آجر رسوندن به اوستا کمک می کردیم. (مهدی برادر زن اوستا فرج الله هست)
انباری که تمام شد بیرون حیاط را می خواستیم سرامیک بچسبانیم، برای این کار  آجرهای پشت آن ها را به کمک محمد و رحیم کندیم. اوستا با گل سرامیک ها را می چسباند و رحیم هم دوغاب می ریخت.
پس از مدتی حوض را  هم خراب کردیم و از نو آن را ساختیم.
در این چند روز من هم چند تا کار یاد گرفتم:
1- بندکشی
2- دوغاب دادن
3- سیمان درست کردن
این چند روز خیلی زود گذشت ، اصولا روزهای خوب خیلی زود می گذرد. این بود ماجرای کارگری من در این چند روز خوب !
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:46  توسط مصطفی امامی  | 

پندی از کلیله و دمنه

شتری مست مردی را دنبال کرده بود، مرد به نزدیک چاهی رسید . از ترس شتر خود را در چاه آویزان کرد و شاخه ای را که در کنار دیواره چاه روییده بود محکم گرفت و جای پایی نیز در داخل چاه یافت. وقتی به اطراف خود نگاه کرد، دید که چهار مار نزدیک پاهای او هستند و اژدهایی نیز در ته چاه هست. به این علت نه می تواند ته چاه برود و نه می تواند در جای خود باقی بماند .
به بالای سر خود نگاه کرد، دو موش سیاه و سفید مشغول جویدن شاخه ای هستند که او آن را در دست گرفته است. هرچه فکر کرد، چاره ای به خاطرش نرسید. مضطر شد، به یاد آورد مقداری عسل با خود دارد ، اندکی از آن را به لب برد و آنچنان غرق در لذت شیرینی آن شد که وضع خود را فراموش کرد. وقتی به خود آمد که موش ها شاخه را قطع کرده بودند و او به ته چاه افتاد و در دهان اژدها جای گرفت.
دنیا مانند چاه است، موش های سیاه و سفید و سیاه و مداومت آنها در قطع شاخه، همان شب و روز هستند که انسان را به مرگ نزدیک می کنند. و شهدی که آن مرد خورد و به آن سرگرم شد، لذات آنی این جهان است که فایده اش کم و رنجش بسیار می باشد و آدمی را از کار آخرت باز می دارد و اژدها همان مرگ است که از آن چاره ای نیست !؟!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 11:27  توسط مصطفی امامی  | 

چند جمله در مورد فوتبال

با این که من استقلالی هستم افشین قطبی را حمایت می کنم و از این ناراحتم که به خاطر ماندن استیلی قطبی مجبور به ترک ایران شد.
می شد از او به عنوان سرمربی تیم ملی ایران استفاده کرد. چون بار فنی بسیاری داشت و با فوتبال روز دنیا آشنا بود، اما با سرمربی گذاشتن علی دایی می خواستند مثلا گل های ملی زده شده توسط او را جبران کنند. علی دایی اصلا به حرف خودش عمل نکرد و تمام کسانی که لیاقت تیم ملی را داشتند دعوت نکرد.مانند مبعلی، معدنچی، فرهاد مجیدی ، طالب لو و ... بدانید طالب لو را به این خاطر دعوت نکرد که اولین پنالتی که نتوانست گل بزند او گرفت، با مبعلی مشکل داشت ! از معدنچی خوشش نمی آمد ! و ...
ولی با این وجود امیدوارم تیم ملی ایران همیشه موفق باشد و استقلال هم از پگاه گیلان در فینال جام حذفی 10 بر صفر پیروز شود.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط مصطفی امامی  | 

تسلیت

با تسلیت شهادت حضرت زهرا (س) پس از حدود 180 روز دوباره سلام
اونایی که فکر می کردن مرده ام بدونن که هنوز نمردم !
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 10:1  توسط مصطفی امامی  | 

من و ایرج

باز هم سلام دیروز در راه خانه بودم و هر چه می خواستم زودتر به خانه برسم و بازی دو تیم تربیت یزد و هنرمندان را تماشا کنم خوشبختانه بازی با تاخیر شروع شده بود ، وقتی من به خانه رسیده بودم فقط 6 دقیقه از بازی گذشته بود که تربیت گل اولش را به ثمررسانده بود همان لحظه ای که به خانه رسیدم بلیط های بازی را در دست پدرم دیدم با خوشحالی کیفم را درون خانه گذاشتم وبا برادروپدرم به ورزشگاه شهید نصیری رفتیم آن موقعی که ما به ورزشگاه رسیده بودیم حدود 35 دقیقه از بازی گذشته بود و تربیت در طی زمان رسیدن ما به ورزشگاه یک گل دیگر نیز زده بود . من در پی گرفتن امضا از بازیکنان تیم هنرمندان بودم که در این میان 4 گل رد و بدل شد . یکی سهم هنرمندان و دیگر گل ها نصیب تربیت شد . یک دفتر با یک خودکار برداشتم و به سوی زمین فوتبال حرکت کردم . اما چند پلیس که بعضی از آن ها یک ستاره و بعضی سه ستاره روی شانه شان بود جلوی من را گرفتند . اما به من گفتند برایم امضا می گیرند . دفتر و خودکارم را به آن ها دادم . ولی آن ها من را مسخره گرفتند و با چند خط بیهوده دفتر من را سیاه کردند . چند دقیقه ای دم در ایستاده بودم تا اینکه گذاشتند داخل زمین بروم . از بین بازیگران ، آقای ایرج نوذری را دیدم و شناختم و موفق به گرفتن امضا از ایشان شدم . سپس از نیما نکیسا هم یک امضا گرفتم .خواستم چند عکس از تیم بگیرم که یک پلیس دیگر دوربین را گرفت و من را به بیرون زمین هدایت کرد . آن موقع دوربین را به من پس داد . ولی برادرم موفق به گرفتن چند عکس از من و ایرج شد که می توانید آن ها را مشاهده کنید . در آخر هم مسابقه با نتیجه ی 5 بر 1 به سود تربیت به پایان رسید و ما به خانه رفتیم .


 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:23  توسط مصطفی امامی  | 

دزدی از زندان

یک دختر 19ساله درآلمان از زندان به گونه ی عجیبی فرار کرد با توجه به این که هم سلولی 18 ساله وی قرار بود از زندان آزاد شود او را داخل چمدانش قرار داد واز زندان خارج شد با وجود اینکه ماموران زندان نسبت به سنگین بودن چمدان مشکوک شده بودند اما به بازرسی نپرداختند.     
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 16:43  توسط مصطفی امامی  | 

زلزله چیست؟

لرزش ناگهانی پوسته‌های جامد زمین ، زلزله یا زمین لرزه نامیده می‌شود. دلیل اصلی وقوع زلزله را می‌توان افزایش فشار بیش از حد داخل سنگها و طبقات درونی زمین بیان نمود. این فشار به حدی است که در سنگ گسستگی بوجود می‌آید و دو قطعه سنگ در امتداد سطح شکستگی نسبت به یکدیگر حرکت می‌کنند. به سطح شکستگی که توأم با جابجایی است، گسل گفته می‌شود. وقتی که سنگ شکسته می‌شود، مقدار انرژی که در زمان طولانی در برابر شکستگی حالتهای مختلفی را برای آزادسازی انر‍ژی نهفته شده بوجود می‌آورد.

بطوری که در ابتدا فشار و نیروهای درونی ممکن است باعث ایجاد یکسری لرزه‌های خفیف و کوچک در سنگها شود که پیش لرزه نامیده می‌شود. بعد از اینکه فشار درونی بر مقاومت سنگها غلبه کرد انرژی نهفته آزاد می‌گردد و زمین لرزه اصلی رخ می‌دهد، البته نباید از اثر لرزشهای کوچکی که بعد از زمین لرزه اصلی نیز اتفاق می‌افتد و به نام پس لرزه معروف هستند، چشم پوشی کرد .
 لرزه ، پیش لرزه ، لرزه اصلی و پس لرزه مجموعا یک زمین لرزه را نشان می‌دهند.

باید توجه داشت که تمام زلزله‌ها با پیش لرزه‌ها همراه نیست و همچنین پیش لرزه را نمی‌توان مقدمه وقوع یک زلزله بزرگ دانست، زیرا در بسیاری از موارد یک زلزله مخرب خود یک پیش لرزه فوق العاده مخربی بوده است که در تعقیب آن اتفاق افتاده است. همچنین در بسیاری از زمین لرزه‌ها زلزله اصلی بدون هیچ لرزه قبلی و یکباره اتفاق می‌افتند، زلزله‌هایی هم در اثر عوامل دیگر مثل ریزشها (مثلا ریزش سقف بخارهای آهکی و زمین لغزشها) و یا در بعضی موارد 
فعالیتهای آتشفشانی نیز بوجود می‌آید که مقدار و شدت آنها کمتر است.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 12:6  توسط مصطفی امامی  | 

دزد 10 ساله

یک بچه ی 10 ساله در یک عملیات تعقیب و گریز ، پلیس آمریکا را شرمنده کرد . داستان از این قرار بود که این پسر بچه ساعت 11 شب اقدام به سرقت اتوبوس مدرسه کرد . وی که سویچ اتوبوس را از داخل دفتر مدیر مدرسه به سرقت برده بود ، این وسیله ی نقلیه را روشن کرد و با نشستن پشت فرمان به رانندگی پرداخت . هنگامی که سرایدار مدرسه متوجه این سرقت شد ، پلیس را خبر کرد و ماموران چند پاسگاه به تعقیب پسر بچه پرداختند . با آنکه پلیس در طول مسیر موانع متنوعی برای متوقف کردن اتوبوس نصب کرده بود ، اما پسر بچه با مهارت خاصی ازکنار تمام موانع عبور کرد و خودرو های گشت پلیس را به دنبال خود کشاند . سر انجام پس از 70 کیلومتر  تعقیب و گریز در جاده های برون شهری ، یکی از ماموران موفق شد به داخل اتوبوس راه یابد و پسر بچه را دستگیر کند . این پسر بچه ماه گذشته نیز قصد سرقت این اتوبوس را داشت که ناکام ماند .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:32  توسط مصطفی امامی  | 

تصادف

نزدیک ساعت 9 شب بود،داییم می خوست در شرکتتش راببندد سریع یک دمپایی پوشید و یادش رفت موبایل خودش را بردارد هر دو سوار ماشینش شدیم به طرف شرکت رفتیم از یک کوچه وارد خیابان اصلی شدیم و آنجا بود که دمپایی پهن داییم به گاز گیر کرد کنترلش از دست داد به یک پژو برخورد کردیم رادیاتورماشین سوراخ شده بود واز آن آب زیادی نشتی کرد و ماشین روشن نمی شد چون موبایل هم نیاورده بودیم به یک سبزی فروشی رفتیم وهرچه به خانه زنگ زدیم هیچ کس گوشی را برنداشت به خاطرهمین با راننده ماشین دیگر به خانه برگشتیم راننده از حق خود گذشت ورفت ما هم ماجرا را برای همه توضیح دادیم وبه کمک هم ماشین داییم را بکسل کردیم وبه خانه ی خود بردیم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 18:3  توسط مصطفی امامی  | 

سرشکستگی

چند دقیقه به زنگ تفریح مانده بود ، زنگ خورد و من سریع درب کمدم را باز کردم و توپی را که روز قبل خریده بودم رابرداشتم و دوان دوان به سوی حیاط رفتم وبا چند نفر دیگر از دوستانم به بازی فوتبال پرداختیم در اوخر زنگ تفریح بودیم که من با زدن شوتی محکم، گل زدن را به شکسته شدن سرم خریدم و با لیز خوردن کفشم در شن های مدرسه از پشت به زمین خوردم و این گونه شد که این مطلب را برای شما می نویسم از دیدن نظر شما خوشحال می شوم


 The image “http://i20.tinypic.com/2u4m0lk.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 18:3  توسط مصطفی امامی  | 

تیمتان کدام

استقلال یا پیروزی از نظرات قبلی متشکرم
 


+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:2  توسط مصطفی امامی  | 

اگر من شهردار بودم


انسان ها مدتی که در شهری سپری می کنند با اوضاع وامکانات آن شهرآشنا می شوند بعضی از شهر ها از بودجه ای که به انها اختصاص داده شده نهایت استفاده را می کنند و بعضی مثل شهر ما استفادهی مناسبی از بودجه ی شهر نمی کنند .
من به عنوان یک شهروند یزدی وقتی به برخی ازمشکلات شهر برخورد می کنم احساس خوشایندی ندارم
با خود می گویم چه خوب بود اگر مناظر شهر را همواره سبز نگه می داشتند و پس از کاشت آنها را رها نمی کردند،چه خوب بود اگر تعداد پارک ها را هر چه بیشتر می کردند، چه خوب بود اگر تعداد سطل های زباله را در شهر بیشتر می کردند، برای مثال هر صد متر یک سطل آشغال قرار دهند ، چه خوب بود اگرتعداد تاکسی ها و اتوبوس ها را در شهر افزایش می دادند زیرادر شهر ما بعضی از مسیر ها تعداد کمی اتوبوس و تاکسی وجود دارد ویا تا خرخره پراست .
چه بهتربود اگر تعدادی وسیله ی ورزشی را فراهم می کردند و در پارک ها می گذاشتند تا مردم هم رغبت کنند و به ورزش روی آورند و اینگونه جامعه ی سالمی داشته باشی .




+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:11  توسط مصطفی امامی  | 

کاکتوس یا صندلی مادرزن!

آدم وقتی به شهرها و جاهای مختلف مسافرت می کند با بسیاری ازچیزهایی روبرو می شود که برایش جالب و آموزنده است.
این چند روز اخیر همراه خانواده ی خودمم و خاله ام به چند شهر و مکانهای دیدنی آن رفتیم.
یکی از این شهرها محلات بود، درون شهر چیزهای دیدنی زیادی نداشت اما یکی از مکانهای دیدنی آن دهکده ی گلها بود.
دهکده ی گلها منطقه ای بود که در اطراف آن پر از گلخانه ها و مزرعه ها و نمایشگاههای گل بود.
همانطور که به جلو پیش می رفتیم، ناگهان به چیز عجیبی بر خوردیم آنچه ما دیده بودیم چیزی نبود به جز کاکتوس چون باغچه ی کوچک کاکتوس را دیدیم، مجذوب آن شدیم، به خاطر همین وارد نمایشگاه کاکتوس شدیم.
فضایی وسیع بود پر از کاکتوس ، روی هر یک از کاکتوس ها اسمی گذاشته بودند ، برای مثال یک کاکتوس بزرگ بود که شکلی کروی داشت که اسمش را « صندلی مادرزن» گذاشته بودند !
کاکتوسی دیگر را به نام « زبان مادرزن »، دیگری به نام « زبان مادر شوهر» ، و یکی دیگر به نام « زبان خواهر زن » ! گذاشته بودند .
در این فضای وسیع، کاکتوس ها به رنگهای مختلف بودند ، سبز، سیاه، سفید و برخی از آنها هم گل درآورده بودند، صدها نوع کاکتوس در این نمکایشگاه وجود داشت.
من در هنگام عبور از راهروهایی که بین کاکتوس ها وجود داشت تمام حواسم را جمع می کردم که مبادا خارها و تیغ های آنها به بدنم برود !
سرانجام پس از این همه مواظبت و احتیاط ، پایم روی یک کاکتوس رفت و خارهای آن به پایم رفت .
پس از بازدید از این نمایشگاه، بزرگترهای ما، برای هر کدام از بچه هایی که بودیم، یک یا دو گلدان کاکتوس به انتخاب خودمان از نمایشگاه خریداری کردند تا خاطره ی بازدید از این نمایشگاه تا مدتها در ذهنمان بماند.
من برای اینکه بتوان از کاکتوسم خوب نگهداری کنم از مسئول نمایشگاه نحوه ی نگهداری از آن را پرسیدم . جالب این است که کاکتوس ها هفته ای چند قطره آب بیشتر نمی خواهند و باید در فضایی که نور دارد باشند.
تنوع و تعداد کاکتوس های گوناگون همه ی ما را به تعجب واداشته بود و برخی هم به این فکر می کردیم و
می خندیدیم که چرا بر روی این کاکتوس ها اسم زنها را گذاشته بودند ! مثل زبان مادر شوهر، زبان مادر زن ، صندلی مادر زن، زبان خواهر شوهر، زبان خواهرزن و ... ! .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 15:16  توسط مصطفی امامی  | 

امان از ندانم کاری !

روزی از مدرسه به خانه آمده بودم هیچکس درون خانه نبود چند شمعی را که روز قبل پیداکرده بودم، درون یک جعبه سوهان ریختم و روی اجاق گاز قراردادم و زیر آن را تا ته زیاد کردم.
امان از ندانم کاری !من که از همه جا بی خبر بودم، دیدم که یک سوراخ زیر ظرف است، دیگر برای دست به کار شدن دیر بود. ظرف بسیار داغ شده بود و شمع ها حالت جامد خود را از دست دادند و از سوراخی که زیر ظرف بود روی اتش ریخت. پارافین که ماده ای قابل اشتعال است هم اتش را چند برابر کرد، من هم که نمی دانستم چه کار بکنم، یک ظرف اب روی اتش ریختم ،نه تنها اتش مهار نشد، بلکه بیشتر گر گرفت.
دیگر چیزی به فکرم نمی رسید جز این که هود آشپزخانه را روشن کنم، حالا دیگر آتش روی گاز و همه ی آن به هود سرایت کرده بود، با تلاش های زیاد سرانجام آتش خاموش شد ولی از آن به بعد هودمان همانطور خراب است و مرا به یاد ندانم کاری ام می اندازد !

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:36  توسط مصطفی امامی  | 

رستم به جای یانگوم


این روزها تب یانگوم بیشتر خانواده های ایرانی را در برگرفته است. گفته می شود در تاریخ کره ی جنوبی در مورد یانگوم فقط کمتر از دو نیم صفحه نوشته شده است، اما کارگردان این فیلم آن را در حدود 3240 دقیقه ساخته است و به طور همزمان این سریال 54 قسمتی در چندین کشور در حال پخش است.
در این سریال همان قسمتهای اول بینندگان را به خود جذب می کند و حتی برای دیدن آن اگر بخواهیم به بیرون از خانه برویم نیز آن برنامه را به خاطر این فیلم بر هم می زنیم !
این سریال فرهنگ کره ی جنوبی را در تمام کشورهایی که در حال پخش این سریال هستند ترویج می دهد و این کم کم باعث از بین رفتن تاریخی که شاید سربلندتر از تاریخ کره ی جوبی بوده می شود.
سریال جواهری در قصر با بافته های خیالی بسیار ساخته شده ، ایرانیان نیز می توانند با ساختن سریالها و فیلمهایی از پیشینه ی بزرگان تاریخ کشورمان همچون رستم و ابوعلی سینا و ... تاریخ و فرهنگ کشورمان را به جهانیان معرفی کنند.
ولی یکی از گزینه هایی که از نظر من خیلی جالب نیست ، مربوط به فیلم چهل سرباز است . در این فیلم بیننده به جای اینکه به این سریال وابسته شود از پرشهای زیادی به شهرها و کشورهای مختلف زده می شود.
ما باید سعی خود برای جذاب تر و زیبا کردن بیشتر آثار تلویزیونی و سینمایی خود ، سریال های زیبایی از یزرگان فرهنگ و تاریخ کشور خود مانند رستم و ابوعلی سینا و ... بسازیم و با صدور فرهنگ خودمان باعث سربلندی ایرانیان در جهان شویم.
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 16:10  توسط مصطفی امامی  | 

شما می توانید 40 تا موز پشت سرهم بخورید ؟

آیا شما می توانید 40 تا موز پشت سر هم بخورید ؟ من که بیشتر از 2 تا موز پشت سر هم نمی توانم بخورم !
اما یک دزد هندی وقتی دستگیر شد توسط پلیس هند مجبور شد 40 تا موز را پشت سر هم بخورد تا گردنبند قیمتی را که دزدیده و بلعیده بود دفع کند ! عجب چیزهایی آدم می شنود که شاخ در می آورد !
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:4  توسط مصطفی امامی  | 

شما می توانید به بدنتان برق وصل کنید ؟

آدم برخی خبرها را که می خواند تعجب می کند. مثل این خبر که نوشته بود پیرمردی 71 ساله در چین با وصل کردن برق 220 ولت به بدن خودش وزنش را متناسب نگه می دارد!
راستی هیچکس جرئت دارد این آزمایش را بر روی بدن خودش انجام بدهد ؟! اگر آزمایش کردید نتیجه اش را در قسمت نظرات برایم بنویسید !
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:3  توسط مصطفی امامی  | 

دوچرخه سواری زیر آب

یزد را از قدیم شهر دوچرخه ها می نامیدند، کویرنشینان در گرمای خشک و سرمای سوزان کویر رکاب می زدند ، اما در خبرها خواندم که در شهر دالیان چین یک نوع مسابقه ی تفریحی برگزار می شود که شرکت کنندگان در این مسابقه با دوچرخه و لباس غواصی در زیر آب رکاب می زنند !
خدا به ما و همشهری های ما شانس و آب بده ! تا ما هم بتوانیم در آب دوچرخه سواری کنیم !
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 22:2  توسط مصطفی امامی  | 

تشکر

از همه ی کسانی که با نظر خود من را تشویق کردند متشکرم . امیدوارم با نظراتتان همواره وبلاگ من را مزین فرمایید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:27  توسط مصطفی امامی  | 

یاد قدیما به خیر !

یاد قدیما به خیر
یادم می آید سه سال پیش وقتی کلاس پنجم بودم، جلوی آموزگارانم ، دانش آموز خوبی بودم، اما همه ی بچه های مدرسه از دستم کلافه بودند !
آخرای سال بود یک روز رسید که برای قبولی یکی از مدارس راهنمایی با هشت نفر دیگر در کتابخانه ی مدرسه امان با همدیگر درس می خواندیم، چندین روز در پوشش درس خواندن در کتابخانه به بازی می پرداختیم ، یکی از دوستانم که با این کار ما مخالف بود ، هر وقت بازی
می کردیم اعتراض می کرد و بدش نمی آمد که این جریان را افشا کند ! اما هیچگاه این فرصت را پیدا نکرده بود.
از مداد لای پنکه انداختن گرفته تا جر دادن صفحات وسط کتاب ها و انواع شیطنتهای دیگر را انجام می دادیم !
همان هم کلاسی ام که با بازی کردنمان مخالفت داشت، به بهانه ی آب خوردن به حیاط مدرسه رفت ، ما که همیشه در هنگام بازی در کتابخانه را قفل می کردیم ، این بار وقتی دوستمان برگشت ، در را باز گذاشتیم ، اما آموزگارمان پشت در پنهان شده بود! تا آمدیم به بازی خودمان ادامه بدهیم، ناگهان آموزگارمان وارد شد و خودتان حدس بزنید چه اتفاقی افتاد !
در همانجا بود که به کار اشتباه خود پی بردم و تصمیم گرفتم دیگر حواسم به درسم باشد و معلم خودم را گول نزنم !
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 19:27  توسط مصطفی امامی  | 

آمدم تا باشم

من مصطفی امامی هستم. امسال به کلاس دوم راهنمایی می روم.
با ایجاد این وبلاگ می خواهم گاهی اوقات برای نوشتن و ارتباط با دیگران تمرین کنم.
بنابر این شاید در مورد همه چیز بنویسم و منتظر نظر دوستان هستم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:46  توسط مصطفی امامی  |