گلچین
مطالب گوناگون
اگر من شهردار بودم
جمعه سی ام شهریور 1386 15:11
انسان ها مدتی که در شهری سپری می کنند با اوضاع وامکانات آن شهرآشنا می شوند بعضی از شهر ها از بودجه ای که به انها اختصاص داده شده نهایت استفاده را می کنند و بعضی مثل شهر ما استفادهی مناسبی از بودجه ی شهر نمی کنند .
من به عنوان یک شهروند یزدی وقتی به برخی ازمشکلات شهر برخورد می کنم احساس خوشایندی ندارم
با خود می گویم چه خوب بود اگر مناظر شهر را همواره سبز نگه می داشتند و پس از کاشت آنها را رها نمی کردند،چه خوب بود اگر تعداد پارک ها را هر چه بیشتر می کردند، چه خوب بود اگر تعداد سطل های زباله را در شهر بیشتر می کردند، برای مثال هر صد متر یک سطل آشغال قرار دهند ، چه خوب بود اگرتعداد تاکسی ها و اتوبوس ها را در شهر افزایش می دادند زیرادر شهر ما بعضی از مسیر ها تعداد کمی اتوبوس و تاکسی وجود دارد ویا تا خرخره پراست .
چه بهتربود اگر تعدادی وسیله ی ورزشی را فراهم می کردند و در پارک ها می گذاشتند تا مردم هم رغبت کنند و به ورزش روی آورند و اینگونه جامعه ی سالمی داشته باشی .
کاکتوس یا صندلی مادرزن!
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 15:16
آدم وقتی به شهرها و جاهای مختلف مسافرت می کند با بسیاری ازچیزهایی روبرو می شود که برایش جالب و آموزنده است.
این چند روز اخیر همراه خانواده ی خودمم و خاله ام به چند شهر و مکانهای دیدنی آن رفتیم.
یکی از این شهرها محلات بود، درون شهر چیزهای دیدنی زیادی نداشت اما یکی از مکانهای دیدنی آن دهکده ی گلها بود.
دهکده ی گلها منطقه ای بود که در اطراف آن پر از گلخانه ها و مزرعه ها و نمایشگاههای گل بود.
همانطور که به جلو پیش می رفتیم، ناگهان به چیز عجیبی بر خوردیم آنچه ما دیده بودیم چیزی نبود به جز کاکتوس چون باغچه ی کوچک کاکتوس را دیدیم، مجذوب آن شدیم، به خاطر همین وارد نمایشگاه کاکتوس شدیم.
فضایی وسیع بود پر از کاکتوس ، روی هر یک از کاکتوس ها اسمی گذاشته بودند ، برای مثال یک کاکتوس بزرگ بود که شکلی کروی داشت که اسمش را « صندلی مادرزن» گذاشته بودند !
کاکتوسی دیگر را به نام « زبان مادرزن »، دیگری به نام « زبان مادر شوهر» ، و یکی دیگر به نام « زبان خواهر زن » ! گذاشته بودند .
در این فضای وسیع، کاکتوس ها به رنگهای مختلف بودند ، سبز، سیاه، سفید و برخی از آنها هم گل درآورده بودند، صدها نوع کاکتوس در این نمکایشگاه وجود داشت.
من در هنگام عبور از راهروهایی که بین کاکتوس ها وجود داشت تمام حواسم را جمع می کردم که مبادا خارها و تیغ های آنها به بدنم برود !
سرانجام پس از این همه مواظبت و احتیاط ، پایم روی یک کاکتوس رفت و خارهای آن به پایم رفت .
پس از بازدید از این نمایشگاه، بزرگترهای ما، برای هر کدام از بچه هایی که بودیم، یک یا دو گلدان کاکتوس به انتخاب خودمان از نمایشگاه خریداری کردند تا خاطره ی بازدید از این نمایشگاه تا مدتها در ذهنمان بماند.
من برای اینکه بتوان از کاکتوسم خوب نگهداری کنم از مسئول نمایشگاه نحوه ی نگهداری از آن را پرسیدم . جالب این است که کاکتوس ها هفته ای چند قطره آب بیشتر نمی خواهند و باید در فضایی که نور دارد باشند.
تنوع و تعداد کاکتوس های گوناگون همه ی ما را به تعجب واداشته بود و برخی هم به این فکر می کردیم و
می خندیدیم که چرا بر روی این کاکتوس ها اسم زنها را گذاشته بودند ! مثل زبان مادر شوهر، زبان مادر زن ، صندلی مادر زن، زبان خواهر شوهر، زبان خواهرزن و ... ! .
این چند روز اخیر همراه خانواده ی خودمم و خاله ام به چند شهر و مکانهای دیدنی آن رفتیم.
یکی از این شهرها محلات بود، درون شهر چیزهای دیدنی زیادی نداشت اما یکی از مکانهای دیدنی آن دهکده ی گلها بود.
دهکده ی گلها منطقه ای بود که در اطراف آن پر از گلخانه ها و مزرعه ها و نمایشگاههای گل بود.
همانطور که به جلو پیش می رفتیم، ناگهان به چیز عجیبی بر خوردیم آنچه ما دیده بودیم چیزی نبود به جز کاکتوس چون باغچه ی کوچک کاکتوس را دیدیم، مجذوب آن شدیم، به خاطر همین وارد نمایشگاه کاکتوس شدیم.
فضایی وسیع بود پر از کاکتوس ، روی هر یک از کاکتوس ها اسمی گذاشته بودند ، برای مثال یک کاکتوس بزرگ بود که شکلی کروی داشت که اسمش را « صندلی مادرزن» گذاشته بودند !
کاکتوسی دیگر را به نام « زبان مادرزن »، دیگری به نام « زبان مادر شوهر» ، و یکی دیگر به نام « زبان خواهر زن » ! گذاشته بودند .
در این فضای وسیع، کاکتوس ها به رنگهای مختلف بودند ، سبز، سیاه، سفید و برخی از آنها هم گل درآورده بودند، صدها نوع کاکتوس در این نمکایشگاه وجود داشت.
من در هنگام عبور از راهروهایی که بین کاکتوس ها وجود داشت تمام حواسم را جمع می کردم که مبادا خارها و تیغ های آنها به بدنم برود !
سرانجام پس از این همه مواظبت و احتیاط ، پایم روی یک کاکتوس رفت و خارهای آن به پایم رفت .
پس از بازدید از این نمایشگاه، بزرگترهای ما، برای هر کدام از بچه هایی که بودیم، یک یا دو گلدان کاکتوس به انتخاب خودمان از نمایشگاه خریداری کردند تا خاطره ی بازدید از این نمایشگاه تا مدتها در ذهنمان بماند.
من برای اینکه بتوان از کاکتوسم خوب نگهداری کنم از مسئول نمایشگاه نحوه ی نگهداری از آن را پرسیدم . جالب این است که کاکتوس ها هفته ای چند قطره آب بیشتر نمی خواهند و باید در فضایی که نور دارد باشند.
تنوع و تعداد کاکتوس های گوناگون همه ی ما را به تعجب واداشته بود و برخی هم به این فکر می کردیم و
می خندیدیم که چرا بر روی این کاکتوس ها اسم زنها را گذاشته بودند ! مثل زبان مادر شوهر، زبان مادر زن ، صندلی مادر زن، زبان خواهر شوهر، زبان خواهرزن و ... ! .
امان از ندانم کاری !
سه شنبه ششم شهریور 1386 11:36
روزی از مدرسه به خانه آمده بودم هیچکس درون خانه نبود چند شمعی را که روز قبل پیداکرده بودم، درون یک جعبه سوهان ریختم و روی اجاق گاز قراردادم و زیر آن را تا ته زیاد کردم.
امان از ندانم کاری !من که از همه جا بی خبر بودم، دیدم که یک سوراخ زیر ظرف است، دیگر برای دست به کار شدن دیر بود. ظرف بسیار داغ شده بود و شمع ها حالت جامد خود را از دست دادند و از سوراخی که زیر ظرف بود روی اتش ریخت. پارافین که ماده ای قابل اشتعال است هم اتش را چند برابر کرد، من هم که نمی دانستم چه کار بکنم، یک ظرف اب روی اتش ریختم ،نه تنها اتش مهار نشد، بلکه بیشتر گر گرفت.
دیگر چیزی به فکرم نمی رسید جز این که هود آشپزخانه را روشن کنم، حالا دیگر آتش روی گاز و همه ی آن به هود سرایت کرده بود، با تلاش های زیاد سرانجام آتش خاموش شد ولی از آن به بعد هودمان همانطور خراب است و مرا به یاد ندانم کاری ام می اندازد !
امان از ندانم کاری !من که از همه جا بی خبر بودم، دیدم که یک سوراخ زیر ظرف است، دیگر برای دست به کار شدن دیر بود. ظرف بسیار داغ شده بود و شمع ها حالت جامد خود را از دست دادند و از سوراخی که زیر ظرف بود روی اتش ریخت. پارافین که ماده ای قابل اشتعال است هم اتش را چند برابر کرد، من هم که نمی دانستم چه کار بکنم، یک ظرف اب روی اتش ریختم ،نه تنها اتش مهار نشد، بلکه بیشتر گر گرفت.
دیگر چیزی به فکرم نمی رسید جز این که هود آشپزخانه را روشن کنم، حالا دیگر آتش روی گاز و همه ی آن به هود سرایت کرده بود، با تلاش های زیاد سرانجام آتش خاموش شد ولی از آن به بعد هودمان همانطور خراب است و مرا به یاد ندانم کاری ام می اندازد !
رستم به جای یانگوم
شنبه سوم شهریور 1386 16:10
این روزها تب یانگوم بیشتر خانواده های ایرانی را در برگرفته است. گفته می شود در تاریخ کره ی جنوبی در مورد یانگوم فقط کمتر از دو نیم صفحه نوشته شده است، اما کارگردان این فیلم آن را در حدود 3240 دقیقه ساخته است و به طور همزمان این سریال 54 قسمتی در چندین کشور در حال پخش است.
در این سریال همان قسمتهای اول بینندگان را به خود جذب می کند و حتی برای دیدن آن اگر بخواهیم به بیرون از خانه برویم نیز آن برنامه را به خاطر این فیلم بر هم می زنیم !
این سریال فرهنگ کره ی جنوبی را در تمام کشورهایی که در حال پخش این سریال هستند ترویج می دهد و این کم کم باعث از بین رفتن تاریخی که شاید سربلندتر از تاریخ کره ی جوبی بوده می شود.
سریال جواهری در قصر با بافته های خیالی بسیار ساخته شده ، ایرانیان نیز می توانند با ساختن سریالها و فیلمهایی از پیشینه ی بزرگان تاریخ کشورمان همچون رستم و ابوعلی سینا و ... تاریخ و فرهنگ کشورمان را به جهانیان معرفی کنند.
ولی یکی از گزینه هایی که از نظر من خیلی جالب نیست ، مربوط به فیلم چهل سرباز است . در این فیلم بیننده به جای اینکه به این سریال وابسته شود از پرشهای زیادی به شهرها و کشورهای مختلف زده می شود.
ما باید سعی خود برای جذاب تر و زیبا کردن بیشتر آثار تلویزیونی و سینمایی خود ، سریال های زیبایی از یزرگان فرهنگ و تاریخ کشور خود مانند رستم و ابوعلی سینا و ... بسازیم و با صدور فرهنگ خودمان باعث سربلندی ایرانیان در جهان شویم.
شما می توانید 40 تا موز پشت سرهم بخورید ؟
پنجشنبه یکم شهریور 1386 22:4
آیا شما می توانید 40 تا موز پشت سر هم بخورید ؟ من که بیشتر از 2 تا موز پشت سر هم نمی توانم بخورم !
اما یک دزد هندی وقتی دستگیر شد توسط پلیس هند مجبور شد 40 تا موز را پشت سر هم بخورد تا گردنبند قیمتی را که دزدیده و بلعیده بود دفع کند ! عجب چیزهایی آدم می شنود که شاخ در می آورد !
اما یک دزد هندی وقتی دستگیر شد توسط پلیس هند مجبور شد 40 تا موز را پشت سر هم بخورد تا گردنبند قیمتی را که دزدیده و بلعیده بود دفع کند ! عجب چیزهایی آدم می شنود که شاخ در می آورد !
شما می توانید به بدنتان برق وصل کنید ؟
پنجشنبه یکم شهریور 1386 22:3
آدم برخی خبرها را که می خواند تعجب می کند. مثل این خبر که نوشته بود پیرمردی 71 ساله در چین با وصل کردن برق 220 ولت به بدن خودش وزنش را متناسب نگه می دارد!
راستی هیچکس جرئت دارد این آزمایش را بر روی بدن خودش انجام بدهد ؟! اگر آزمایش کردید نتیجه اش را در قسمت نظرات برایم بنویسید !
راستی هیچکس جرئت دارد این آزمایش را بر روی بدن خودش انجام بدهد ؟! اگر آزمایش کردید نتیجه اش را در قسمت نظرات برایم بنویسید !
دوچرخه سواری زیر آب
پنجشنبه یکم شهریور 1386 22:2
یزد را از قدیم شهر دوچرخه ها می نامیدند، کویرنشینان در گرمای خشک و سرمای سوزان کویر رکاب می زدند ، اما در خبرها خواندم که در شهر دالیان چین یک نوع مسابقه ی تفریحی برگزار می شود که شرکت کنندگان در این مسابقه با دوچرخه و لباس غواصی در زیر آب رکاب می زنند !
خدا به ما و همشهری های ما شانس و آب بده ! تا ما هم بتوانیم در آب دوچرخه سواری کنیم !
خدا به ما و همشهری های ما شانس و آب بده ! تا ما هم بتوانیم در آب دوچرخه سواری کنیم !

