باز هم سلام دیروز در
راه خانه بودم و هر چه می خواستم زودتر به خانه برسم و بازی دو تیم تربیت یزد و
هنرمندان را تماشا کنم خوشبختانه بازی با تاخیر شروع شده بود ، وقتی من به خانه
رسیده بودم فقط 6 دقیقه از بازی گذشته بود که تربیت گل اولش را به ثمررسانده بود
همان لحظه ای که به خانه رسیدم بلیط های بازی را در دست پدرم دیدم با خوشحالی کیفم
را درون خانه گذاشتم وبا برادروپدرم به ورزشگاه شهید نصیری رفتیم آن موقعی که ما
به ورزشگاه رسیده بودیم حدود 35 دقیقه از بازی گذشته بود و تربیت در طی زمان رسیدن
ما به ورزشگاه یک گل دیگر نیز زده بود . من در پی گرفتن امضا از بازیکنان تیم
هنرمندان بودم که در این میان 4 گل رد و بدل شد . یکی سهم هنرمندان و دیگر گل ها
نصیب تربیت شد . یک دفتر با یک خودکار برداشتم و به سوی زمین فوتبال حرکت کردم . اما
چند پلیس که بعضی از آن ها یک ستاره و بعضی سه ستاره روی شانه شان بود جلوی من را
گرفتند . اما به من گفتند برایم امضا می گیرند . دفتر و خودکارم را به آن ها دادم
. ولی آن ها من را مسخره گرفتند و با چند خط بیهوده دفتر من را سیاه کردند . چند
دقیقه ای دم در ایستاده بودم تا اینکه
گذاشتند داخل زمین بروم . از بین بازیگران ، آقای ایرج نوذری را دیدم و شناختم و
موفق به گرفتن امضا از ایشان شدم . سپس از نیما نکیسا هم یک امضا گرفتم .خواستم
چند عکس از تیم بگیرم که یک پلیس دیگر دوربین را گرفت و من را به بیرون زمین هدایت
کرد . آن موقع دوربین را به من پس داد . ولی برادرم موفق به گرفتن چند عکس از من و
ایرج شد که می توانید آن ها را مشاهده کنید . در آخر هم مسابقه با نتیجه ی 5 بر 1
به سود تربیت به پایان رسید و ما به خانه رفتیم .
من و ایرج
جمعه شانزدهم آذر 1386 15:23



