گلچین
مطالب گوناگون
کاکتوس یا صندلی مادرزن!
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 15:16
آدم وقتی به شهرها و جاهای مختلف مسافرت می کند با بسیاری ازچیزهایی روبرو می شود که برایش جالب و آموزنده است.
این چند روز اخیر همراه خانواده ی خودمم و خاله ام به چند شهر و مکانهای دیدنی آن رفتیم.
یکی از این شهرها محلات بود، درون شهر چیزهای دیدنی زیادی نداشت اما یکی از مکانهای دیدنی آن دهکده ی گلها بود.
دهکده ی گلها منطقه ای بود که در اطراف آن پر از گلخانه ها و مزرعه ها و نمایشگاههای گل بود.
همانطور که به جلو پیش می رفتیم، ناگهان به چیز عجیبی بر خوردیم آنچه ما دیده بودیم چیزی نبود به جز کاکتوس چون باغچه ی کوچک کاکتوس را دیدیم، مجذوب آن شدیم، به خاطر همین وارد نمایشگاه کاکتوس شدیم.
فضایی وسیع بود پر از کاکتوس ، روی هر یک از کاکتوس ها اسمی گذاشته بودند ، برای مثال یک کاکتوس بزرگ بود که شکلی کروی داشت که اسمش را « صندلی مادرزن» گذاشته بودند !
کاکتوسی دیگر را به نام « زبان مادرزن »، دیگری به نام « زبان مادر شوهر» ، و یکی دیگر به نام « زبان خواهر زن » ! گذاشته بودند .
در این فضای وسیع، کاکتوس ها به رنگهای مختلف بودند ، سبز، سیاه، سفید و برخی از آنها هم گل درآورده بودند، صدها نوع کاکتوس در این نمکایشگاه وجود داشت.
من در هنگام عبور از راهروهایی که بین کاکتوس ها وجود داشت تمام حواسم را جمع می کردم که مبادا خارها و تیغ های آنها به بدنم برود !
سرانجام پس از این همه مواظبت و احتیاط ، پایم روی یک کاکتوس رفت و خارهای آن به پایم رفت .
پس از بازدید از این نمایشگاه، بزرگترهای ما، برای هر کدام از بچه هایی که بودیم، یک یا دو گلدان کاکتوس به انتخاب خودمان از نمایشگاه خریداری کردند تا خاطره ی بازدید از این نمایشگاه تا مدتها در ذهنمان بماند.
من برای اینکه بتوان از کاکتوسم خوب نگهداری کنم از مسئول نمایشگاه نحوه ی نگهداری از آن را پرسیدم . جالب این است که کاکتوس ها هفته ای چند قطره آب بیشتر نمی خواهند و باید در فضایی که نور دارد باشند.
تنوع و تعداد کاکتوس های گوناگون همه ی ما را به تعجب واداشته بود و برخی هم به این فکر می کردیم و
می خندیدیم که چرا بر روی این کاکتوس ها اسم زنها را گذاشته بودند ! مثل زبان مادر شوهر، زبان مادر زن ، صندلی مادر زن، زبان خواهر شوهر، زبان خواهرزن و ... ! .
این چند روز اخیر همراه خانواده ی خودمم و خاله ام به چند شهر و مکانهای دیدنی آن رفتیم.
یکی از این شهرها محلات بود، درون شهر چیزهای دیدنی زیادی نداشت اما یکی از مکانهای دیدنی آن دهکده ی گلها بود.
دهکده ی گلها منطقه ای بود که در اطراف آن پر از گلخانه ها و مزرعه ها و نمایشگاههای گل بود.
همانطور که به جلو پیش می رفتیم، ناگهان به چیز عجیبی بر خوردیم آنچه ما دیده بودیم چیزی نبود به جز کاکتوس چون باغچه ی کوچک کاکتوس را دیدیم، مجذوب آن شدیم، به خاطر همین وارد نمایشگاه کاکتوس شدیم.
فضایی وسیع بود پر از کاکتوس ، روی هر یک از کاکتوس ها اسمی گذاشته بودند ، برای مثال یک کاکتوس بزرگ بود که شکلی کروی داشت که اسمش را « صندلی مادرزن» گذاشته بودند !
کاکتوسی دیگر را به نام « زبان مادرزن »، دیگری به نام « زبان مادر شوهر» ، و یکی دیگر به نام « زبان خواهر زن » ! گذاشته بودند .
در این فضای وسیع، کاکتوس ها به رنگهای مختلف بودند ، سبز، سیاه، سفید و برخی از آنها هم گل درآورده بودند، صدها نوع کاکتوس در این نمکایشگاه وجود داشت.
من در هنگام عبور از راهروهایی که بین کاکتوس ها وجود داشت تمام حواسم را جمع می کردم که مبادا خارها و تیغ های آنها به بدنم برود !
سرانجام پس از این همه مواظبت و احتیاط ، پایم روی یک کاکتوس رفت و خارهای آن به پایم رفت .
پس از بازدید از این نمایشگاه، بزرگترهای ما، برای هر کدام از بچه هایی که بودیم، یک یا دو گلدان کاکتوس به انتخاب خودمان از نمایشگاه خریداری کردند تا خاطره ی بازدید از این نمایشگاه تا مدتها در ذهنمان بماند.
من برای اینکه بتوان از کاکتوسم خوب نگهداری کنم از مسئول نمایشگاه نحوه ی نگهداری از آن را پرسیدم . جالب این است که کاکتوس ها هفته ای چند قطره آب بیشتر نمی خواهند و باید در فضایی که نور دارد باشند.
تنوع و تعداد کاکتوس های گوناگون همه ی ما را به تعجب واداشته بود و برخی هم به این فکر می کردیم و
می خندیدیم که چرا بر روی این کاکتوس ها اسم زنها را گذاشته بودند ! مثل زبان مادر شوهر، زبان مادر زن ، صندلی مادر زن، زبان خواهر شوهر، زبان خواهرزن و ... ! .

